"زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست "
پس مادر بزرگ یلدا ُ برای آماده کردن سور و سات جمع ، دست به کار می شود . بذرهای آفتاب گردان و کدو و خربزه این نشانه های کوچک حیات را که از تابستان خشک کرده ، روی آتش تفت می دهد . انارهای سرخ را که سپیدی دلشان از میان لفاف یاقوتی پیداست دانه می کند و درون کاسه های آبی سفالی می ریزد و هندوانه را که نمادی از خورشید و گرما است از میان کپه کاه بیرون می کشد و خرد می کند . بقچه قلمکار جهیزیه اش را می گسترد و سفره ای می چیند برای گردهم آمدن فرزندانش . و دیوان حافظ این یار دیرین شیرین سخن ایرانیان را بر صدر سفره می نهد تا به بهانه تفال دمی هم کلام آنها شود.
و فرزندانش را برای شب بیداری در میان جمع فرا می خواند و آنگاه چنین پندشان می دهد که :" آری آری زندگی زیباست/زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست/گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست/ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست."
و عمو نوروز آسوده و آرام و با لبخند ، کنده ای در کوره افسرده جان می افکند و زیر لب آهسته با خود می گوید راست می گوید یلدا : "زندگی را شعله باید برفروزنده/شعله ها را هیمه سوزنده" .
مادربزرگ یلدا در هر کنار و گوشه این مرز پرگهر مطابق با ویژگی های هر منطقه خوراکی هایی را آماده می کند و طبق باورها و سنتها ، آداب و رسوم خاصی در این شب اجرا می شود .
حافظ اما در کنار همه خانواده ها هست و به زبان مشترک ما پارسیان برای هر یک از اعضای خانواده بسته به نیتش پندی می دهد و او را به تفکر برای زندگی بهتر فرا می خواند .
جوان خوش صدای گیلانی در این شب برای خانواده می خواند " گول پامچال بیرون بیا / بیرون بیا فصل بهاره " تا نوید بهاری خوش را پس از زمستان سرد بدهد . دیگری ندا می دهد که " امساله سال چاییه رعنا /رعنا تی پر مه داییه رعنا" و به محبوبی فکر می کند که با آمدن بهار در کنار او زندگی مشترکی را آغاز می کند.

خانواده های گیلانی در این شب برای تازه عروس عقدی ، ماهی سفید ، شب چره ( خوراکی های مخصوص این شب ) و هدیه ای مانند پارچه یا لباس دوخته شده و یا زیور آلات و غیره می برند.
بازی ها نیز گرچه امروز و با ورود انواع الکترونیکی اش تغییر کرده ولی گردو و فندق بازی به یاد گذشته هنوز از سرگرمی های این شب پدران در کنار فرزندان است .
کدبانوهای گیلانی علاوه بر هندوانه و انار که در همه جا مشترک است ، از مهمانانشان با ( برنج ، عدس و سویای برشته و مغز گردو ) همراه با بذرهای خشک تفت داده شده خربزه و هندوانه و کدو به عنوان آجیل پذیرایی می کنند و چای خوش عطر و طعم لاهیان درون استکانهای کمرباریک برای اعضای خانواده ریخته می شود . برخی کدبانوها در این شب کدوی حلوایی و لبو می پزند تا گرمایش به جان خانواده بنشیند .
به ، خوج ( نوعی گلابی جنگلی )، کنوس ( ازگیل ) نیز در کنار پرتقال محلی و درار (سبزی معطر سابیده شده با نمک) ، آب کنوس ( ازگیل کال رسیده شده در آب نمک ) و آب خوج (گلابی جنگلی درون آب نمک) از دیگر خوراکی های محبوب این شب است .
کاکا ( نوعی شیرینی ساده مخلوط شیر و آرد و تخم مرغ و یا کدوی حلوایی پخته ) ، حلوا دو رنگ ، حلوا لابه لا همچنان بر سر بسیاری از سفره ها جا دارد و بعضی مادربزرگها نیز به این مناسبت نان کشتا ( مخلوط کدوی حلوایی پخته ، تخم شنبلیله ، آرد ) می پزند.
گیلانیان بر این باورند که اگر در سالی چله خشکی شود یعنی برف کم ببارد و روزهای آفتابی فصل زمستان بیشتر باشد سال بعد زراعت خوب نخواهد بود و مردم و دامهایشان دچار بیماری می شوند .
خوردن هندوانه را نیز موجب پیشگیری از گرمازدگی در تابستان و سرماخوردگی در زمستان می دانستند.
بر اساس کتاب گیلان : در برخی نقاط این باور وجود داشت که همه آبهای جهان در لحظه ای نامعین در شب یلدا منجمد می شود و هرکس آن لحظه را دریابد هر مرادی را از خدا بخواهد برآورده می شود.
در برخی نقاط گیلان مادرها به تعداد افراد خانواده شمع می خرند و با تاریک شدن هوا آنها را روشن کرده و بر سفره می نهند تا زندگی اعضای خانواده روشن و عمرشان طولانی باشد .
ˈ فریدون نوزاد ˈ پژوهشگر گیلانی از فال پوست هندوانه می گوید که نزد جوا نهای دم بخت طرفداران زیادی داشت، به این شکل که برش نازکی از پوست محل اتصال هندوانه به ساقه را میبریدند و آن را به چهار مثلت تقسیم میکردند، فالگیرنده پوستها را در دست میگرفت و بعد از نیت از پشت سر خود به مقابل میانداخت؛ هرچه رویههای سبز بیشتر بود فال گیرنده به مراد دلش نزدیک تر بود .
گیلانیان زود خفتن در شب یلدا را بد شگون و موجب کسالت و تنبلی می دانند و می کوشند تا آنجا که ممکن است دیرتر خود را به خواب بسپارند.
این است داستان یلدا . داستانی که هر سال در بلندترین شب سال تکرار می شود و با این حال هیچگاه از تازگی اش کاسته نمی شود . داستان پیکار انسان با تاریکی و سرما و امید به فردای روشن .




